پادشاهي نوذر
پادشاهي نوذر هفت سال بود 1 چو سوگ پدر شاه نوذر بداشت - ز كيوان كلاه كيي بر فراشت 2 به تخت منوچهر بر بار داد - بخواند انجمن را و دينار داد 3 برين بر نيامد بسي روزگار - كه بيدادگر شد سر شهريار بانگ ghow 4 ز گيتي برآمد به هر جاي غو - جهان را كهن شد سر از شاه نو خشمناک tiz ghashtan 5 چو او رسمهای پدر در نوشت - ابا موبدان و ردان تيز گشت 6 همي مردمي نزد او خوار شد - دلش برده ي گنج و دينار شد برزگر kadivar 7 كديور يكايك سپاهي شدند - دليران سزاوار شاهي شدند 8 چو از روي كشور برآمد خروش - جهاني سراسر برآمد به جوش 9 بترسيد بيدادگر شهريار - فرستاد كس نزد سام سوار سَکاها، سيستان sagsAr 10 به سگسار مازندران بود سام - فرستاد نوذر بر او پيام خورشيد hoor 11 خداوند كيوان و بهرام و هور - كه هست آفريننده ي پيل و مور بودن bavesh 12 نه دشواري از چيز برتر منش - نه آساني از اندك اندر بوش 13 همه با توانايي او يكيست - اگر هست بسيار و گر اندکيست آفرين sanA 14 كنون از خداوند خورشيد و ماه - ثنا بر روان منوچهر شاه 15 ابر سام يل باد چندان درود - كه آيد همي ز ابر باران فرود 16 مر آن پهلوان جهان ديده را - سرافراز گرد پسنديده را 17 هميشه دل و هوشش آباد باد - روانش ز هر درد آزاد باد 18 شناسد مگر پهلوان جهان - سخن ها هم از آشكار و نهان 19 كه تا شاه مژگان بهم بر نهاد - ز سام نريمان بسي كرد ياد 20 هميدون مرا پشت گرمي بدوست - كه هم پهلوانست و هم شاه دوست 21 نگهبان كشور به هنگام شاه - ازويست رخشنده فرخ كلاه 22 كنون پادشاهي پر آشوب گشت - سخن ها از اندازه اندر گذشت 23 اگر بر نگيرد وي آن گرز كين - ازين تخت پردخته ماند زمين نريمان neyram 24 چو نامه بر سام نيرم رسيد - يكي باد سرد از جگر بركشيد فارسی 27 koos 25 به شبگير هنگام بانگ خروس - برآمد خروشيدن بوق و كوس ناحيه ای در بلخ gorgsAr 26 يكي لشگري راند از كرگسار - كه درياي سبز اندرو گشت خوار 27 چو نزديك ايران رسيد آن سپاه - پذيره شدندش بزرگان به راه دور و دراز deer 28 پياده همه پيش سام دلير - برفتند و گفتند هرگونه دير سرکش kheereh 29 ز بي دادي نوذر تاجور - كه بر خيره گم كرد راه پدر خواب ghonoodan 30 جهان گشت، ويران ز کردار اوی - غنوده شد آن بخت بيدار اوي 31 بگردد همي از ره بخردي - ازو دور شد فره ي ايزدي 32 چه باشد اگر سام يل پهلوان - نشيند برين تخت روشن روان 33 جهان گردد آباد با داد او - بَرويست ايران و بنياد او 34 كه ما بنده باشيم و فرمان كنيم - روان ها به مهرش گروگان كنيم 35 بديشان چنين گفت سام سوار - كه اين كي پسندد ز من كردگار 36 كه چون نوذري از نژاد كيان - به تخت كيي بر كمر بر ميان 37 به شاهي مرا تاج بايد بسود - محالست و اين كس نيارد شنود دليری zahreh 38 خود اين گفت يارد كس اندر جهان - چنين زهره دارد كس اندر نهان 39 اگر دختري از منوچهر شاه - بر آن تخت زرين شدي با كلاه 40 نبودي جز از خاك بالين من - بدو شاد بودي جهانبين من 41 دلش گر ز راه پدر گشت باز - برين بر نيامد زماني دراز چرکی آهن zangAr 42 هنوز آهنی نيست، زنگار خـَورد - كه رخشنده دشوار شايدش كرد 43 من آن ايزدي فره باز آورم - جهان را به مهرش نياز آورم تازگی nooy 44 شما بر گذشته پشيمان شويد - به نوي ز سر باز پيمان شويد 45 گر آمرزش كردگار سپهر - نيابيد و از نوذر شاه مهر 46 بدين گيتي اندر بود خشم شاه - به بر گشتن آتش بود جايگاه 47 بزرگان ز كرده پشيمان شدند - يكايك ز سر باز پيمان شدند 48 چو آمد به درگاه سام سوار - پذيره شدش نوذر شهريار خوش قدم farokhPey 49 به فرخ پي نامور پهلوان - جهان سر به سر شد به نوي جوان 50 به پوزش مهان پيش نوذر شدند - به جان و به دل ويژه كهتر شدند 51 برافروخت نوذر ز تخت مهي - نشست اندر آرام، با فرهی 52 جهان پهلوان پيش نوذر به پاي - پرستنده او بود و هم رهنماي 53 به نوذر در پندها را گشاد - سخن هاي نيكو بسي كرد ياد 54 ز گرد فريدون و هوشنگ شاه - همان از منوچهر زيباي گاه 55 كه گيتي به داد و دهش داشتند - به بيداد بر چشم نگماشتند 56 دل او ز كژي به داد آوريد - چنان كرد نوذر كه او راي ديد پاس خاطر Azarm 57 دل مهتران را بدو نرم كرد - همه داد و بنياد آزرم كرد گروه rameh 58 چو گفته شد از گفتني ها همه - به گردنكشان و به شاه رمه 59 برون رفت با خلعت نوذري - چه تخت و چه تاج و چه انگشتري 60 غلامان و اسپان زرين ستام - پر از گوهر سرخ، زرين دو جام 61 برين نيز بگذشت چندی سپهر ـ نه با نوذر آرام بودش نه مهر Fa080001NozarP.lbi
{SessionNote
goes here}.
.Date, Qty, Ch, Vrs, Title, Persian, 08[690]Nozar’s Legend - ?? 08001 Nozar
ascend to the throne پادشاهي نوذر هفت
سال بود - ?? 08002 Pashang
finds about Manoochehr’s death آگاه شدن
پشنگ از مرگ منوچ - ?? 08003 Afrasiyab
[Afraasiyaab] comes to Iran آمدن افراسياب
به ايران زم - ?? 08004 Ghobad [Ghobaad] is killed in battle with Barman [Baarmaan] - - ?? 08005 Afrasiyab’s
another war with Nozar رزم افراسياب
با نوذر ديگر - ?? 08006 Afrasiyab’s
war with Nozar for the third time جنگ نوذر
با افراسياب بار - ?? 08007 Afrasiyab captures Nozar - - ?? 08008 Viseh finds that his son is killed - - ?? 08009 Shamaasaas & Khazarvaan invade Zabolestan - - ?? 08010 Zal rescues Mehraab - 05-Oct-03 28 08011 Afrasiyab
kills Nozar كشته شدن نوذر به دست
افرا 12-Oct-03 69 08012 Zal
finds about آگاهي يافتن زال از
مرگ نو - ?? 08013 Afrasiyab kills his brother Aghriras - Tt08000NozarP.lbi