- - رفتن توس و فریبرز به دژ بهمن و باز آمدن کام نايافته روز آمد shab be zir aavardan آسمان sepehr - - - - برابر امردادماه خورشیدی.ت.س borj shir 1 چو خورشيد بر زد سر از برج شير ـ سپهر اندرآورد شب را به زير - - - - تازان damaan پسر نوذر Toos برادر سیاوش و پسر کاوس Fariborz 2 فریبرز با توس نوذر دمان ـ بنزديک شاه آمدند آن زمان - - - - اشاره به کیکاووس sepahbad - - - - 3 چُنين گفت با شاه بیدار توس ـ که من با سپهبَد برم بوق و کوس - - - - - - کبود.ت.س banafsh منظور: چهره ی شاداب.ت.س rokh e la'l 4 همان من کشم کاويانى درفش ـ رخ لعل دشمن کنم زو بنفش - - فرمان سوار شدن صادر کردن sepah bar neshaandan بار کردن رفتن را بستن boneh bar nahaadan - - - - 5 کنون همچُنين من ز درگاه شاه ـ بُنه برنهم، بر نشانم سپاه - - - - - - - - - - 6 پس اندر فریبرز و کوس و درفش ـ هوا کرده از سمّ اسپان بنفش - - میان بستن. بستن كمر، آماده نبرد شدن meeyaan bastan جمع کی.شاهان.ت.س kiyaan بزرگی و شکوه borz - - 7 چو فرزند را فرّ و برز کيان ـ نباشد، نبيره ببندد میان حساب کم و زیاد نخواهد شد و موضوع فرقی نخواهد کرد shomaar bish o kam nagardad - - - - - - اگر.ت.س ar 8 بدو گفت شاه: ار تو رانى ز پيش ـ نگردد شمار ایچ بر کـّم و بیش بزرگی و توانایی dastgaah - - - - - - اراده raay 9 به راى خداوند ِ خورشيد و ماه ـ توان ساخت پيروزى و دستگاه - - - - درنگ مکن manshin ze paay آماده کردن beeyaaraay آرزو raay 10 فریبرز را گر چُنين است راى ـ تو لــَشکر بياراى و مَنِشين ز پاى - - - - - - - - حقیقت sakhon 11 به پیشی نباشد سَخُن کـّم و بیش ـ زمانه نگردد ز آیین خویش - - - - - - - - تخت پادشاهی gaah 12 بشد توس با گاه و کوس و درفش ـ به پای اندرون کرده زرّينه کفش - - - - - - - - - - 13 فریبرز کاوس در قلبگاه ـ به پيش اندرون توس و پیل و سپاه - - - - - - - - - - 14 چو نزديک بهمن دژ اندر رسيد ـ برابر سپه را فرود آورید - - - - - - - - - - 15 بشد توس با لــَشکرى جنگ جوى ـ به تندى سُوى دژ نهادند روى برافروختن، گداختن bardamidan - - - - - - - - 16 سپه چون به نزدیکی دژ رسید ـ زمین همچو آتش همی بردمید - - - - - - برافروختن، گداختن barforookhtan نیزه senaan 18 سنان ها ز گرمى همى برفروخت ـ میان زره مرد جنگى بسوخت - - - - - - پندارى goftee - - 19 زمین سر بسر گفتى از آتش است ـ هوا دام آهَرمَن سرکش است - - - - - - جنگ بیهوده.ت.س jang e havaa دیوار دژ.ت.س baareh 17 سر باره ی دژ بُد اندر هوا ـ نديدند جنگ هوا را روا - - - - - - - - - - 20 سپهبَد فریبرز را گفت: مرد ـ هِزبری چو آيد بدشت نبرد - - - - برای کاری.ت.س be chizi - - - - 21 به گرز و کمان و به تیغ و کمند ـ بکوشد که آرد به چيزى به بند جرات نداشتن.ت.س del naboodan به سبب. منظور: به سبب آتش که از هرسو فروزان است، سپاه در ترس و کسی متوجه شاه فریبرز نیست az - - - - - - 22 به پيرامن دژ يکى راه نيست ـ از آتش کسى با دل شاه نيست - - - - سوختن barforoozad زره joshan کمر، میانه ی تن miyaan 23 میان زير جوشن بسوزد همى ـ تن بارگی برفروزد همى جایی که در ِ دژ بود jaay darash - - - - - - - - 24 بگشتند يک هفته گِرد اندرش ـ به ديده نديدند جاى درش سود bar - - - - - - - - 25 به نوميدى از جنگ گشتند باز ـ نيامد بَر از رنج راه دراز Fa13a38KhosroP.lbi CK VShKS
رفتن توس و فريبرز به دژ بهمن و باز آمدن، كام نايافته
پس از پایان روز و رسیدن شب ، فرامرز همراه با توس ِنوذر ، با شتاب نزد کاووس شاه رفتند. توس به کاووس شاه گفت : اینک من با پیل و کوس و با در دست گرفتن درفش کاویانی همراه با سپاهیان براه می افتم و چهره سرخ ِ دشمن را کبود خواهم ساخت .بافّر فریبرز و نیروی کاویانی آماده ی جنگ خواهم شد . شاه بدو گفت : با خواست خداوند که آفریننده ی خورشید و ماه است می توان پیروز شد، اگر فریبرز نیز این را می خواهد ، پس تو بی درنگ سپاهیان را آماده کن . توس با درفش کاویانی و همراه با چهل پهلوان از سپاهیان که کفش زرین داشتند ، رفت فریبرز پسر کاووس در دل ِ سپاه و توس با سپاهیان و پیل در جلو می رفتند . چون سپاه نزدیک دژ شد ، زمین از گرما مانند ِ آتش دمیده بود ، سر نیزه ها از گرما افروخته و مردان جنگی درمیان زره هایشان از شدت گرما می سوختند ،پنداری زمین از جنس آتش بود و هوا از جنس آ هرمن
سپهبد توس به فریبرز گفت : مرد در نبرد می تواند سر ِ مبارز را به خاک رساند و بکوشد با تیغ و کمند و تیرو کمان آسیب به دشمن رساند ، لیک در پیرامون این دژ حتی راهی وجود ندارد و اگر داشته باشد ما از آن آگاه نیستیم . تن ما در زیر جوش از گرما می جوشد و بدن اسبانمان نیز سوزان گشته است . اما نگران مباش ، چرا که اگر تو دژ را نگرفتی ، کس دیگر نیز نخواهد گرفت . باری ، یک هفته در پیرامون آن دژ گشتند و چون هیچ راهی به آن پیدا نکردند با نا امیدی از آن رزم بازگشتند و تنها خستگی راه ِ دراز برآنان ماند
نوشته ی ملودی
نهم مهرماه 2567 ایرانی
Fa13a38KhosroDipMelodyP.lbi
رفتن توس و فريبرز به دژ بهمن و باز آمدن، كام نايافته
چون خورشيد از بخش«3»شير سر برآورد و شب به زير آمد، فريبرز به همراه توس نوذر به شتاب به پيش كاووس- شاه گيتى- آمد. آنگاه توس به كاووس شاه گفت: اكنون من پيل و كوس را با سپاهيان ببرم و درفش كاويانى را در دست گيرم و لآل درخشان دشمن را بنفش سازم و به فرّ فريبرز و با زور كيانى، كمر كيانى بر ميان بندم. شاه بدو گفت: به خواست خداوند خورشيد و ماه، پيروزى و دستگاه توان يافت. اگر خواست فريبرز نيز اين چنين است، پس تو سپاهيان را بيآراى و از پاى منشين
پس توس با درفش كاويانى و بهمراه چهل پهلوان زرّينه موزه از سپاهيان برفت
فريبرز پسر كاووس در دل سپاه و توس و سپاهيان و پيل در پيش آن جاى گرفتند
چون سپاه به نزديكى دژ رسيد، زمين، از گرما به مانند آتش دميده گشت. سرنيزهها از گرما برافروخته شد و مردان جنگى در ميان زرههايشان بسوختند. گويى زمين يك سره از آتش، و هوا نيز دام اهريمن سركش بود. سرِ باروى آن دژ به هوا برافراخته شده بود. چون بنگريستند، توان جنگ با آن را نديدند
توس سپهبد به فريبرز گفت: مَرد مىتواند سر همنبردش را به خاك آورد و بكوشد كه با تيغ و كمان و تير و كمند، گزندى بر دشمن رساند ليك در پيرامون اين دژ يك راه نيز نباشد و يا اگر هست، كسى از ما بدان آگاه نيست. تن ما به زير جوشن مىجوشد و تن اسپانمان نيز برافروخته گشته است. ولى تو در اين باره ميانديش، زيرا اگر تو اين دژ را نگرفتى، بدان كه هيچكس ديگر نيز نتواند بگيرد. بارى، يك هفته پس از آن نيز پيرامون آن دژ بگشتند، ليك هيچ درى براى آن نيافتند. پس با نااميدى از آن رزم بازگشتند و ايشان را تنها رنج و راه دراز رسيد
Fa13a38KhosroDipP.lbi